بشنو و باور مکن


مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن
دیو اگر گوید که حورم، بشنو و باور مکن

گر بگوید روبَه افسونگر نیرنگ باز
کز فریب و حیله دورم، بشنو و باور مکن

ور بگوید مرده‌خور کفتار، کز بهر ثواب
خادم اهل قبورم بشنو و باور مکن

ور بگوید سنگ‌پشتی بینوا، کز چابکی
پهنه پیما چون ستورم، بشنو و باور مکن

ور دغل بازی کند دعوی، که دولت‌خواهِ تو
در غیاب و در حضورم، بشنو و باور مکن

ور بگوید قاضی مسکین، که در هنگام رأی
دشمن ارباب زورم، بشنو و باور مکن

ور بفرماید وکیلی، در بهارستان، که من
سیر از این دارالغرورم، بشنو و باور مکن

گر وزیری گفت، کز تیمار خلق آشفته است
بشنو و باور مکن، زیرا که هذیان گفته است


رهی معیری

آرام باش


آرام باش عزیز من!

آرام باش

حکایت دریاست زندگی؛

گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی.

گاهی هم فرو می رویم،

چشمهای مان را می بندیم،

همه جا تاریکی است،

آرام باش عزیز من!

آرام باش.

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلألؤ آفتاب را می بینیم.

زیر بوته ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری،

طالع می شود


"شمس لنگرودی"

هندوانۀ شبِ یلدا

ما و هندوانۀ شبِ یلدا:

راهی شدنِ پدر به سمت میوه فروشی حسین خرمالو
انتتخاب یه هندونه!
بو کردن هندونه
پرت کردن و گرفتنش از رو هوا
وزن کردن با دست
شمردن خطهای هندونه
زدن روی هندونه و شنیدن صدای مورد نظر(بااااااممممم)
نگاهِ عالمانه به اطرافیان در میوه فروشی ( که آره آقا من این کارم)
خریدن هندونه
آوردن به منزل
همه رو چنگال به دست جمع کردن
دست و سوت و جیغ و هورای حضار
تقاضای ماچِ شبِ یلدایی به شیرینی هندونۀ خریداری شده
پاره کردن هندونه
و ...
پذیرایی از اهل منزل و مهمانان با هندونه سفید و طعم خـــــیار :|

مرد


مرد بودن قـــانـــون دارد!
الکے نیستـ !
بایـد محکمـ باشے ،
متیـن باشے ،
یکـ دل باشے و یکـ رنگـ !
بایـد با تمامـ توانتـ تکیـﮧ گاهـ شوے !
بایـد درد دل بشنوے !
آرامش ببخشے !
بایـد بغـض هایتـ را بخورے ...
بایـد سنگیـن باشے !
یاد بگیرے پـدرے کنے !
زمیـن بایـد لذتـ ببرد از اینکـﮧ گامهاے تــو را مے پذیرد !
و پر رنگـ تر از همـﮧ ے ایـن ها، بایـد مـرد باشے !

( تقدیم به تمام مردانِ دنیا ، که بانوی خسته‌شان را هنوز دوست دارند)

یاس بـانـوی آب و آیـنـــــه , umana
نوشته یاس بـانـوی آب و آیـنـــــه بر روی کتیبه خودش 

این روز‌ها گویا خسته ای

موهای سیاهت را کوتاه کرده ای

نمی‌ خندی

شعر نمی‌‌گویی

مرا به نام نمی‌خوانی

بهانه میگیری

آغوشم را نمی‌خواهی

صدایت میزنم

جز سکوت

کلامی‌ برایم نداری

با این حال هنوز بانوی منی

بانوی من

که موهای سیاهش را کوتاه کرده

نمی خندد

شعر نمی‌‌گوید

بهانه می‌‌گیرد

سکوت کرده

مرا

و نامم را

و آغوشم را

نمی‌ خواهد

بانوی من

که این روز‌ها فقط کمی‌ خسته است



( تقدیم به تمام مردانِ دنیا ، که بانوی خسته‌شان را هنوز دوست دارند)

نیکی‌ فیروزکوهی
 

دلم...

دلم گرفته است…
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوش‌بو، که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود
خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این
گل شب‌بوست،
نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند.
و فکر می‌کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد…

تقدیر

انگار تقدیر مرا گره زده اند به پاهای تو؛
به قدم هایت...
می روی و می آیی...
انگار آونگ می شود قدم هایت روی قلبم!
تیک تاک ساعتم
با صدای کفش هایت هماهنگ می شود
و ضربانی که هر لحظه از تو و این ساعت جلوتر می زند...
انگار این آونگ اگر بایستد؛ زندگی ایستاده است...
ساده تر: بروی و دیگر نیایی؛
یا بمانی و کفش های سفرت را
بیاویزی به دیوار خانه...
یکی مرا از غم می کشد و آن یکی از خوشحالی!!

چه بهتر که تو راهیم می کنی...

می روم پی کارم زود؛
فقط ای کاش تکلیف ما ؛
از رنگ کفش هایت؛
کمی روشن تر بود...

خـــانه قـــبـــر :

خـــانه قـــبـــر :


قـــال رســـول الله :

◄ قـــبـــر هـــر روز پنـــج مرتبـــه انسان را صـــدا می زند :


" انا بیت الفقر فاحملوا الی کنزا "

1- من خانه فقر هستم با خودتان گنج بیاورید


" انا بیت الوحده ؛ فاحملوا الی انیسا "

2- من خانه ترس هستم با خودتان انیس بیاورید


" انا بیت الحیات ؛ فاحملو الی تریاق"

3- من خانه مارها و عقرب ها هستم با خودتان پادزهر بیاورید


" انا بیت الظلم , فاحملو الی سراجا "

4- من خانه تاریکی ها هستم با خودتان روشنایی بیاورید


" انا بیت التراب فاحملوا الی فراشا "

5- خانه ریگ ها و خاک ها هستم با خودتان فرش (زیر انداز) بیاورید




1) گنج : لا اله الا الله

2) انیس : تلاوت قرآن

3) پادزهر: صدقه , خیرات

4) چراغ : نماز نماز شب

5) فرش : عمل صالح


منبع : تحریر المواعظ العدیده

ایرانیان با آغوش باز از اسلام استقبال کردند

تاریخ ملل مختلف گواه است با عروج ملکوتی حضرت مسیح (علیه السلام) چهارمین پیامبر اولو العزم الهی، دوران تاریکی و ظلمانی بر بشر شروع شد؛ بشریت آرام آرام با تحریف ادیان الهی توحیدی، گرفتار شرک و دو یا چند گانه‌پرستی شده و در بدبختی و فلاکت به سر می‌برد، اوهام و خرافات را حقیقت تلقی کرده و پیله‌ای از خرافات را به دور خود تنیده بود و روزگار خود را با آن اوهام سپری می‌کرد.

در این دوران ناگهان نوری درخشید و خداوند بر بشر منت گذاشت و بهترین انسان و برگزیده دوران و گل سر سبد هستی و آخرین سفیر خود را برای هدایت بشر فرستاد؛ قرآن در این باره می‌فرماید: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ(آل عمران-۱۶۴): خداوند بر مؤمنان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشيد) هنگامی‌كه در ميان آن‌ها پيامبرى از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آن‌ها بخواند و كتاب و حكمت به آن‌ها بياموزد، اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند».
خداوند متعال برای هیچ نعمتی بر بشریت منت ننهاده، اما این نعمت به حدی بزرگ و عالی بود که خداوند متعال با دادن آن بر بشریت منت نهاده است.

خداوند متعال با هدایت بشر بزرگ‌ترین نعمت و هدیه خود را به بشریت ارزانی داشت و او را از تاریکی‌های شیطانی و اوهام و خرافات نجات داد به سمت دین و عقلانیت رهنمود کرد. در ابتدا باید به این نکته توجه شود که خدمت هر چیزی به بشر، باید متناسب با خود آن چیز باشد؛ خدمت دین به بشر نیز متناسب با خود آن است یعنی دین اگر به بشر خدمت می‌کند، باید در بشریت تحولی ثمربخش (در اندیشه و روح و روان او) ایجاد كرده، طرز تفکر او را در جهت واقع بینی نو کند، اخلاق و تربیت انسان را بهبود بخشيده، سنن و نظامات کهنه و دست و پا گیر را بر اندازد و به جای آن‌ها سنن و نظاماتی زنده جای‌گزین سازد، ایمان و ایده‌ای عالی به انسان الهام کند، شور و هیجان و کار و تلاش و دانش‌طلبی و نیکوکاری و ار خود گذشتگی در آن‌ها ایجاد کند؛ وقتی چنین شد، بالطبع زندگی اقتصادی مردم نیز بهبود می‌یابد، نیروهای انسانی به کار می‌افتد، استعدادهای علمی، فلسفی، فنی، هنری، ادبی و... مردم شکوفا شده، و بالاخره در همه شئون زندگی و آن چیزی که «تمدن» نامیده می‌شود، تحول و تکامل ایجاد می‌شود.

با نگاهی گذرا به تاریخ ایران قبل از اسلام، به راحتی می‌توان فهمید که نظام فکری ایران قبل از اسلام، بسیار اسف‌بار و نگران کننده بوده است، حقایق عالم و خداپرستی، جای خود را به خرافات و اوهام و شرک داده بود. شهید مطهری (رحمه الله علیه) در این باره می‌نویسد: «زردشت دین رسمی ایران بود، ساسانیان نیز سیاست کشورداری خود را بر اساس مذهب بنا نهاده بودند؛ اردشیر بابکان که سر سلسله‌ی ساسانیان بود، دستور داد کتاب «اوستا» را تدوین و مرتب کنند، آنان با پیروان ادیان و مذاهب دیگر نیز برخورد کرده و با زور آن‎ها را وادار با پذیرش این آیین می‌کردند.
ایشان در ادامه می‌نویسد: احدی از مورخان و محققان نمی‌تواند انکار کند که عقاید آریایی و زردشتی در ادوار بعدی و مخصوصا در دوره ساسانیان به پستی و انحطاط گرایید. هزاران خرافه را در این دوره به آیین زردشت اضافه کردند، «اهورامزدا» شکل و شمایل پیدا کرد و مجسمه او پدید آمد، دارای ریش و عصا و ردا شد.
در این دوران «آتش» دختر خدا معرفی می‌شود، دوگانه‌پرستی رواج می‌یابد و برای بدی‌ها خالقی دیگر معرفی می‌شود به نام «اهریمن».
قسمتی از اوستا به سحر و جادو و دعا برای به بند کشیدن دیوها اختصاص داده می‌شود؛ آتش پرستی مرسوم می‌شود، راندن حیوانات وحشی و انداختن مرغان در آتش در جشن سده، نوشیدن شراب و تفریح کردن در کنار آتش، گذاشتن غذا و مشروب برای مردگان بر بام‌ها از اعمال عبادی آنان محسوب می‌شود.
گاو و به خصوص گاو نر تقدس پیدا می‌کند، معتقد شدند مردگان را نباید دفن کرد، چرا که خاک را آلوده می‎کنند. در این دروان زردشتیان به نام «آتش‌پرستان» شناخته شدند و هم‌چنان‌که در میان مسلمانان مساجد رواج دارد، در میان آنان آتشکده‌ها ساخته شد و به سرعت رواج پیدا کرد.

ایشان از قول «کریستن‌سن» مستشرق معروف نقل می‌کند: آنان روزی چهار بار آفتاب و ماه را ستایش می‌کردند، معتقد بودند آتش اجاق را هرگز نباید خاموش کرد، نور آفتاب نباید بر آتش بتابد، ظروف فلزی نباید زنگ بزند، زیرا فلزات مقدس بودند، اشخاصی که به بدن مرده یا زن حائض یا زنی که وضع حمل کرده دست میزدند می‌بایست اعمال بسیار طاقت فرسایی را انجام دهند و ... .

هم‌چنین ایشان از قول مورخان و مستشرقان معروف و معتبر نقل می‌کند یکی از مهم‌ترین عوامل انحطاط و زوال دولت ساسانی موبدان و رهبران مذهبی آن زمان بود، «موبدان» در آن دوران اختیارات نامحدودی پیدا کرده بودند، موبد موبدان در دربار ساسانی مهم‌ترین مقام را داشت و حق هر گونه تغییر و تفسیر و جرح و تعدیل و نقض و ابرام در احکام مدنی را داشتند.
هر چه که بر قدرت ساسانی‌ها افزده می‌شد، اختیارات آنان نیز بیشتر می‌شد. مردم ایران نیز هر روز از آنان به خاطر ظلم و ستمی که می‌کردند، بیزارتر شده و تلاش می‌کردند خود را از زیر بار این ظلم و ستم رها سازند. 

شهید مطهری(رحمه الله علیه) در ادامه می‌نویسد: من مایلم خواننده محترم چند لحظه فکر کند و از نظر منطق بیاندیشد و بینید که آیا خرافی‌تر از این مطالب در جهان کاری را پیدا می‌کنید؟ سپس این مراسمات را با آیین اسلامی مقایسه کنید، با نماز اسلام، اذان اسلام، با جمعه و جماعت اسلام، با حج اسلام، با مضامین و اذکار و تسبیح‌های اسلام، آن‌گاه ببینید تفادت تا کجاست؛ آیا مردم ایران حق نداشتند که با آشنا شدن با تعلیمات اسلامی به یک‌باره به همه این موارد پشت کنند و اسلام ناب را برگزینند؟... ایرانیان با استعداد و هوش سرشار خود، خرافات ثنوی، آتش‌پرستی، هومه‌پرستی، آفتاب‌پرستی، انسان‌پرستی و هزاران چیز دیگر از این قبیل را در پرتو تعلیمات اسلامی به دور افکندند.

هم‌چنین اگر به نظام اجتماعی آن زمان نظری بیافکنیم، خواهیم دید که جامعه ایران ساسانی، جامعه ای طبقاتی و صنفی است و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین شکل ممکن در آن اجرا می‌شود؛ شهید مطهری (رحمه الله علیه) از مورخین معروف و معتبر نقل می‌کند: جامعه ایرانی بر دو رکن استوار بود: مالکیت و خون(نژاد)؛
اعیان و اشراف از مردم عادی جدا بودند، امتیاز آنان به لباس و منزل و خدمت‌کار و زن و بستان بود، در این طبقات هیچ کس نباید خواهان درجه‌ای فوق آن‌چه در آن است باشد، نام خانواده‌های بزرگ را در دفاتر مخصوصی ثبت می‌کردند و حفظ می‌شد، و عامه مردم را از خریدن لباس و اموال اشراف منع می‌کردند؛ لذا به گفته مورخین چیزی که بیش از همه در میان مردم ایران نفاق و اختلاف را ایجاد می‌کرد، همین نظام طبقاتی بسیار خشن و غیر قابل تغییر بود.
در این میان در درجه اول هفت خانواده‌ی اشراف قرار داشتند که مالکیت تمام کشور در انحصار آن‌ها بود، پس از ایشان طبقات پنچ‌گانه‌ای وجود داشت که امتیازات خاصی داشتند و پس از آن عامه مردم قرار داشتند که از تمام امتیازات محروم بودند و به طور کلی بالا رفتن از طبقه‌ای به طبقه دیگر مجاز نبود.
رعایا و مردم عادی بسیار وضع بدی داشتند، آن‌ها مجبور بودند مادام العمر در قریه خود بمانند و در قسمت پیاده نظام خدمت کنند. در این دوره تعلیم و تربیت و درس‌خواندن تنها مختص به موبدزادگان و نجیب‌زادگان بود و اکثریت نزدیک به اتفاق فرزندان ایرانی از این نعمت محروم بودند. با این حال، اشراف‌زادگان برای خود کاخ‌های بزرگ و حرم‌سرا تشکیل داده بودند.

ايشان راجع به نظام خانوادگی این دوره نیز ایشان می‌نویسد: دختر حق انتخاب همسر خود را نداشت و این حق به پدر وی اختصاص داشت، شوهر بر اموال زن ولایت داشت و زن بدون اجازه شوهر خود حق نداشت در اموال خویش تصرف کند و تنها مردها شخصیت قانونی و حقوقی شمرده می‌شدند. مرد می‌توانست زن خود را به دیگران عاریه دهد تا از او استفاده کنند؛ آنان حتی ازدواج با محارم را نیز جایز می‌دانستند. (۱)

با توجه به این مطالبی که بیان شد ایرانیان با آغوش باز از اسلام استقبال کردند و با جان و دل پیام و آیین اسلام را قبول کردند و آن را سر لوحه زندگی خود قرار دادند به نحوی که مورد توجه مستشرقین نیز قرار گرفته است؛ «دوزی» مستشرق معروف در این باره می‌نویسد: «مهم‌ترین قومی که تغییر مذهب داد ایرانیان بودند، آن‌ها اسلام را نیرومند و استوار نمودند نه عرب».(۲)
ایرانیان وقتی پیام توحید و خداپرستی را شنیدند، زمانی‌که پیام برابری و برادری و مساوات بین تمام مردم را شنیدند، رفع هر گونه تبعیض نژادی را دیدند، احترام به زن و کرامت او را شنیدند و هزاران پیام عالی و ناب اسلامی، خود شیفته این دین و آیین جدید شدند و با دل و جان به استقبال آن رفتند. 

حال اگر کسی بگوید اسلام برای ایران چه به ارمغان آورد، از بی‌اطلاعی او نسبت به تاریخ است، با کمی مطالعه تاریخ کهن ایران، می‌توان فهمید اسلام عزیز برای ایرانیان گوهرهای گران سنگی را به ارمغان آورد، هم در حیطه فکر و اندیشه و هم در حیطه اجتماع و عمل؛ اسلام بود که تمام خرافات و اوهام را از زندگی ما زدود و عقلانیت و انسانیت را حاکم کرد. گواه این مطلب نیز این است که ایران عزیز بعد از ورود اسلام به بزرگ‌ترین تمدن بشری تبدیل شد و بزرگ‌ترین دانش‌مندان دنیا در تمام رشته‌ها را تربیت کرد به جهانیان عرضه کرد، امثال ابن سینا، ابن هیثم، خواجه نصیر الدین طوسی، زکریای رازی و... همه در دروان شکوفایی اسلامی پا به عرصه وجود گذاشتند.

پي‌نوشت:
(۱). مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران(مجوعه آثار، جلد۱۴)، ص۱۳۵-۲۶۷.
(۲). تاریخ ادبیات مستر براون، ج۱، ص۳۰۳.

مولا جان شرمنده ایم

خواستم از بی تمدنی مردم دوران علی (علیه السلام) بگویم یادم از همجنس بازهای قوم لوط افتاد که در عصر ما با افتخار زندگی می کنند.
 خواستم از غارتگری و بی تفاوتی مردم دوران علی (علیه السلام) بگویم یاد مسلمانان میانمار و پاراچنار و بحرین و....افتادم و سکوت کردم.

 خواستم از بی غیرتی مردان زمان علی علیه السلام بگویم که علی (علیه السلام) به آنان فرمود: حیا نمی کنید، که زنانتان در بازار به مردان تنه می زنند و شما را خیالی نیست؟ نگاهم به غیرت مردان امروزم افتاد و شرم کردم.(۱)

 خواستم از بدی عفاف و پوشش مردم زمان علی (علیه السلام) بگویم یاد روایتی افتادم از علی (علیه السلام) که فرمود:
زمانی ظاهر می شود که از بدترین زمان هاست زنان پوشیده ای که برهنه اند(لباس دارند اما تنگ،کوتاه، نازک و بدن نما میباشد) و از خانه با خودآرایی بیرون می آیند، اینان از دین خارجند و در فتنه ها داخل و به سوی شهوات تمایل دارند و به سوی لذات نفسانی در شتابند و حرامها را حلال می دانند و در دوزخ به عذاب ابدی گرفتار می آیند.(۲)

خواستم بگویم و بگویم ولی هیچ چیز پیدا نکردم که به آن افتخار کنم تا به آن دلیل بگویم ای کاش در دوران ما میشدی ای تنهای عالم یا علی.

 

پی نوشت :

(۱)وسائل الشیعه،ج ۱۴ص۱۷۴
(۲)محمد بن حسن حرّ عاملی، تحف العقول،ص۱۹.
 

زنـدگــی

زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!

هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم
او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد .... !


کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ...

خـیــالـت راحـت !!....

خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ...